به گزارش پایگاه خبری ایذه پرس؛معمولا برای اموات از جمله ی “خدا بیامرزد” و “خدا رحمت کند” استفاده می کنیم. اما درباره شهید که خود آمرزیده و رحمت شده است چه باید گفت؟ شاید گفتن اینکه خدا ما را بیامرزد و ما را رحمت کند به صواب نزدیک تر باشد.
ما آدمیانی هستیم که به زمین چسبیده ایم و تقلاهایمان برای چیزهایی ست که اگر رسیدن به آنها هدف محسوب شود، خسر دنیا و الآخره خواهیم بود…اما…اگر وسایلی باشند برای رسیدن به درجات بندگی و قرب الهی، آن زمان است که درک شهادت میسر می شود.
شهید شیخ احمد جعفریان یک پدیده بود، نوری بود که در ظلمات زمانش درخشید. زمانی که برخی از جنگیدن متواری بودند. برخی درک درستی از انقلاب نداشتند. برخی هنوز در قید و بندهای برتری جویانه خان و رعیتی بودند و برخی اصلا نمی فهمیدند که کجایند و به کجا می روند، راه خود را انتخاب کرد. مسیری را طی نمود که امروزه با وجود آگاهی و روشنی حقیقت هنوز برخی پوشیدن جامه پیمبری و جهاد را بسیار دور می پندارند و حقیقتا چقدر کم مرد پیدا می شود!
این دفاع مقدس نبود که جوانانی را به اوج بلوغ و خودشکوفایی رسانید بلکه این جوان های خودساخته و پرورش یافته مکتب امام حسین علیه السلام بودند که دفاع را مقدس کردند.
شهید شیخ احمد جعفریان جوان بیست و یک ساله دهدزی یک اعجوبه بود. توجه کنید ۲۱ ساله! فرمانده!
کمی تامل کنید. جوانی ۲۱ ساله رزمی کار و غواص، اخلاق مدار و مهربان، حوزوی و رزمنده، محصل و ضدطاغوت!
براستی جز تعالیم نجات بخش اسلامی، چه معجونی وجود دارد که بتواند این همه رشد و بالندگی را سبب شود.
دانشمندی به نام آبراهام مازلو، هرمی را طراحی کرده که به هرم سلسله مراتب نیازهای مازلو معروف است. در این هرم ادعا شده که انسان باید مراحلی از نیازهایش ازجمله نیازهای زیستی، امنیتی، اجتماعی و نیاز به احترام برطرف شود تا بتواند به خودشکوفایی برسد. اما امثال شهید شیخ احمد جعفریان یعنی جوانی بیست و یک ساله از شهر دهدز ثابت کرد که به اوج هرم مازلو بدون مراتب ذکر شده هم می توان رسید و اینجاست که علوم انسانی و تئوری های غربی کم می آورند!
۲۹ سال از شهادت این بزرگمرد می گذرد. او در وصیت نامه خود چنین نوشته است: «مگر نه این است که انسان یک مسافر است و به لقای حق می‌رسد خواه به رحمت و خواه به غضبش، پس چه خوبست مسافرتش پربار و با کیفیت بالا به پایان رسد و بسوی معشوق خویش بشتابد و در راه رضای خالق و معشوق خویش جانفشانی کند و حالا عرض می‌کنم مولای من، من هیچ چیزی ندارم که در راه تو بدهم زیرا تو مالک و من مملوک هستم. تنها یک امانتی که به من دادی و آن جانم می‌باشد که در جهت رضای تو فدا می‌سازم و امیدوارم مورد قبول واقع شود.»
یادش گرامی و دعای خیرش شامل حال همه دوستدارانش.

نویسنده:حمزه محمدی رکعتی